گل احمد «حکیمی»
18 / مارچ /2012 میلادی – مسیحی ، هالند
چرا "یونیفورم"
مذهبی زنان افغان در جامعه افغانی یک نیاز مبرم است!؟
از سالیان درازیست که زنان افغان در گیرو دار
فرهنگ های تحمیلی بر سرزمین آریایی ها توسط لشکر کشی های اجانب هویت اصلی خود شان
را گم کرده اند. قسمی که دیده می شود تاریخ سه فرهنگ متفاوت را بر مردم ما تحمیل
کرده است. البته این هم ناشی از سیر تکامل جامعه بشریست که خواه ناخواه مردم این
خطه مجبور به قبول آن شده اند. یکی از دوستان صاحب نظر من می گفت که: "باید
برای جبهه گیری در مقابل فرهنگ های بیگانه راهی را برای بیرون رفت از زیر بار ستم
مذهبی و ستم سیاسی یافت تا باشد که جامعه از حالت خفقان آور بیرون بدر آید".
یکی از مصیبت های بزرگی که زنان جامعه ما با آن روبروست "ستم دینی" است
که از دین اسلام برای ما به میراث رسیده است و زن را به شیوه های فجیع بدتر از یک
حیوان سنگباران می نمایند که جای بسیار تأسف است اما در حالی که خود عراب هم در
این زمان دیگر این کار را نسبت به زنان شان نمی کنند، اما بار ها دیده شده است که زنان
افغان در محضر عام سنگسار شده و گوش وبینی شان بریده می شود.
سوال اینجاست که چرا این عده افراد نسبت به
زنان افغانی اینقدر ستیزه جویی دارند و اگر خواهر ، مادر و یا همسر خود شان را دیگران
بدینمنوال سزا دهند آیا برای شان خوشایند خواهد بود و یا این که زن خود شان و
خواهر و مادر خود شان از این امر مستثنی می باشد؟
ما بار ها از طریق پخش امواج رسانه های گروهی
برهنه گی جسم و تن زنان اعراب و کشور ها ی دیگر را که خود را متمدن قلمداد می
نمایند دیده ایم و می بینیم. اگر سنگسار و یا "برقه =چادری" پوشیدن برای
زنان افغان یک امر جبری می باشد پس چرا زنان اعراب و مسیحیون از این قانون مجزا
هستند و سنگسار کردن زنان منحیث یک قانون در دادگاه ها شناخته نشده و یک عمل نا
جایز به حساب نمی آید؟، چرا آنها زنان و همسران و خواهران و فرزندان خود شان را
سنگسار نمی نمایند و با آنها مثل زنان افغان که از این نوع خشونت ها کار گرفته می
شود، آنها نیز کار نمی گیرند؟
حقیقت اینجاست که این یک دشمنی آشکار با
فرهنگ مردمان این سرزمین است که طی قرون متمادی بر شانه های مردم این سرزمین
سنگینی می نماید و کسی نبوده و نیست تا از حق و حقوق آنها دفاع انسانی نماید. در
عوض همه به فکر زر اندوزی و خوشگذرانی بوده اند و زن های خود شان از خود شان و
زنها ی دیگران نیز از خود شان قلمداد شده است.
بهر صورت گیریم که ما مسلمان هستیم و از این
فرهنگ یه دلیل این که اکنون دیگر هشت صد سال از حاکمیت آن در سرزمین ما می گذرد و
ما باید به آن احترام بگذاریم چون اکنون دیگر برگشت سزاوار شخصیت ما نیست و مردم هم
به این دین عادت کرده اند و اگر آن را نادیده بگیریم و سنت شکنی نمائیم بازهم هشت
سال دیگر باید صبر کنیم تا دین و آیین دیگری که قرار است ما آن را جانشین دین
اسلام و یا مسیحیت نمائیم زمان زیادی را دربر می گیرد و هزار مشکل دیگری بر این یک
مشکل اضافه خواهد شد و چار باید زیست و ناچار باید زیست را شعار خود قرار داده و
با کاروان زنده گی به پیش برویم، پس در آنصورت باید قانونی داشته باشیم تا از زنان
و کودکان در قدم نخست حمایت بعمل آورد.
از اینجاست که قبل از همه ما نیاز به داشتن یک
"ینیفورم" برای یزنان افغان را در این مقطع زمانی یک امر اخلاقی و دینی
به شمار می آوریم تا زنان توانسته باشند حد اقل راه خود شان را در زنده گی پیدا
نموده و مکفل و نان آور خانواده و پروزش سالم اطفال بی سرپرست خود شان شده
بتوانند.
امید است تا مقامات محترم دولتی جمهوری
اسلامی افغانستان به این امر توجه جدی مبذول داشته و راه های بیرون رفت از این
معضله را بیشتر از این جستجو نموده و زنان افغان را از این فلاکت که باعث ایجاد
نفرت در دلها و فرار ازمیهن شده است پاک ساخته و زمینه های یک زنده گی بهتر و انسانیتر
را برای آنها مساعد سازند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر